تبلیغات
حکیم الهی

حکیم الهی
بزرگترین مرجع دانلود آثار آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی 


برای دانلود به صحفه ی زیر مراجعه کنید

 http://www.albalaq.com/publicfiles/bank/Tafsir-e-Mozuee/Tafsir-All.html

  

سخنرانی شماره 161

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1-شرح اینکه افراد در مناظرات از سه حال خارج نیستند : 1-غالب 2- مغلوب یا 3- نه غالب نه مغلوب

2-بیان وضیعیت و چگونگی تبلیغ در پیروان شرائع تورات ، انجیل و قرآن

3-شرح و رد عقیده ی مسیحیان که قائلند که رسولان و تمامی انسان ها ذاتی العصیان و ملعونند از این رو مسیح ما را از عمل به شریعت ناموس فدیه گشته و بار لعنتمان را به دوش کشیده است.

4-شرح مختصری حول امر به معروف و نهی از منکر و بیان اینکه آمر باید عامل به معروف و ناهی پرهیز کننده ی از منکر باشد.

 

سخنرانی شماره 162

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1-ذکر دلایل عقلی که عصمت رسولان بعد از رسالت را ثابت می کند.

2-بیان اینکه لزوم وجود عصمت در رسل بعد از مقام رسالت است نه قبل از رسالت.

3-شرح آیه ی «  لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ » و بیان اینکه آیا این آیه در صدد مذمت رسول الله (ص) می باشد؟

4-بیان اینکه آدم (ع) قبل از رسالت به خاطر خوردن میوه ی ممنوعه مرتکب عصیان و گناه شده است و هرگز ترک اولی نبوده است.

 

 

سخنرانی شماره 163

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1-بیان اینکه آیه ی«  وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ... » بعد از آیه ی « وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا » به چه چیزی عطف شده است.

2- اثبات اینکه آدم (ع) قبل از رسالت به خاطر خوردن میوه ی ممنوعه مرتکب عصیان و گناه شده است و هرگز ترک اولی نبوده است.

3-پاسخ به فرموده ی علامه طباطبایی که قائلند قبل از حبوط آدم به زمین شریعتی نبوده است پس خوردن آدم از میوه ی ممنوعه گناه نبوده است بلکه ترک اولی بوده است.

4-پاسخ به این ادعا که نهی خدا از خوردن میوه ی ممنوعه نهی ارشادی بوده است نه نهی وجوبی.

5-اشاره به اینکه خلود بی نهایت در جهنم محال و ظلم است.


سخنرانی شماره 164

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1—پاسخ به فرموده ی علامه طباطبایی که قائلند قبل از حبوط آدم به زمین شریعتی نبوده است پس خوردن آدم از میوه ی ممنوعه گناه نبوده است بلکه ترک اولی بوده است.

2- پاسخ به این ادعا که نهی خدا از خوردن میوه ی ممنوعه نهی ارشادی بوده است نه نهی وجوبی.

3-پاسخ به این ادعا که اگر رسولان قبل از رسالت معصوم نباشند بعد از رسالت نیز قابل اعتماد و پیروی نیستند.

4-اشاره به برخی از احادیث که صراحت به گنهکار بودن آدم (ع) دارند.

 

سخنرانی شماره 165

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1-اشاره به اینکه وظیفه ی مکلفین دو بعدی است : بعد اول ساختن خود ، بعد دوم ساختن دیگران

2-توضیحی حول یکی از تهمت های وارده بر رسولان در انجیل که آمده است : عیسی (ع) فرمودند : تمام کسانی که قبل از من بوده اند دزدان و سارقانی بوده اند .

3- طرح و پاسخی کوتاه به یکی از اشکالات مسیحیت بر قرآن که مدعی اند که قرآن در آیه ی 189 و 190 سوره  اعراف آدم را مشرک خوانده است.


برچسب ها: بیان اینکه آیه ی« وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ... » بعد از آیه ی « وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا » به چه چیزی عطف شده است. 2- اثبات اینکه آدم (ع) قبل از رسالت به خاطر خوردن میوه ی ممنوعه مرتکب عصیان و گناه شده است و هرگز ترک اولی نبوده است. 3-پاسخ به فرموده ی علامه طباطبایی که قائلند قبل از حبوط آدم به زمین شریعتی نبوده است پس خوردن آدم از میوه ی ممنوعه گناه نبوده است بلکه ترک اولی بوده است. 4-پاسخ به این ادعا که نهی خدا از خوردن میوه ی ممنوعه نهی ارشادی بوده است نه نهی وجوبی. 5-اشاره به اینکه خلود بی نهایت در جهنم محال و ظلم است.، بیان موضوع تفسیر موضوعی آیت الله صادقی تهرانی و خلاصه ای از آن از جلسه 161 الی 165،  
[ 1391/10/15 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]

7844_301.jpg


آیا ایمان بالاتر است یا اسلام؟

قالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ ۖ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَیْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (حجرات :14)

بادیه‌نشینان گفتند: «ایمان آوردیم‌.» بگو: «ایمان نیاوردید. لیکن بگویید اسلام آوردیم.‌» و هنوز در دل‌هایتان ایمان داخل نشده است و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید، او از (ارزش) کرده‌هایتان چیزی کم نمی‌کند. همواره خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.

«اعراب» تنها به معنى عرب زبانها تنها نیست، بلكه كلًا كسانى كه دور از شناختها و تمدنهاى انسانى و ایمانى هستند مى‏باشند، چه عرب زبان باشند و یا نه، چه شهرى باشند یا دهاتى و یا بیابانى و كوهستانى، اصل در این میان دور بودن از این فضائل انسانى و ایمانى است، و لفظ «اعراب» مانند «اعراب» آشكار بودن و بدون سر پناه بودن آنان است، كه بیابانى‏ها نوعاً اینگونه‏اند، و نوعاً از این امتیازات دورند، روى این اصل اگر شهرهایى بسى بزرگ و متمدن به تمدنهاى ظاهرى مانند مسكو، پاریس، لندن و واشنگتن از این امتیازات دورند، اینها هم در ضمن اعرابند، و اگر در روستایى كوچك ولى با معرفتى بزرگ باشند مانند حالت نخستین مدینه باشند، اینها هرگز اعراب بدین معنا نیستند.

در هر صورت این بى پناهان و بى‏سرپناهان كه تازه به زبان مسلمان شده بودند و منافق هم نبودند، مى‏گفتند ما ایمان آورده‏ایم، به آنان بگو كه تا این ایمان به دلهاتان وارد نگردد شما تنها اسلام آورده‏اید و نه ایمان، و چون در راه ایمانید و ظاهرساز و منافق هم نیستید، در بعد قصور از ایمان كه هنوز شناخت درونى برایتان حاصل نگشته، پاداش اعمالتان در پى پاداش مؤمنان است، و خدا نسبت به عدم ایمان كنونى‏تان كه از روى تقصیر نیست غفور و رحیم است.

لفظ اسلام یا ایمان هر كجا مطلق باشد تمامى مراحل زبانى، قلبى و عملى را شامل است حتى نسبت به منافقان، ولى هنگامى كه اسلام پیش از ایمان قرار گیرد مانند آیه مورد بحث، اسلام همان زبانى است و ایمان مربوط به قلب است كه نتیجه‏اش نیز عمل است.

اسلام داراى دو بعد است كه میانگینش ایمان مى‏باشد، اسلام قبل از ایمان كه‏ همان زبانى است و اسلام بعد از ایمان كه فراتر از ایمان است بدین معنى كه كل ادراكات درونى و حواس برونى در برابر پروردگار تسلیم هستند، آیاتى هم بر مثلث این جریان دلالت دارند، كه پس از این آیه مورد بحث مى‏باشد مانند آیه (37: 103) كه اسلام ابراهیم و اسماعیل را در جریان ذبح اسماعیل به میان آورده و آیات دیگرى هم كه اسلام رسولان و حتى اسلام رسول آخرین را تبیین نموده است كه" قل انى امرت ان اكون اول من اسلم" (8: 14)

منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی

 




طبقه بندی: نکات جالب و خواندنی از قران، 
برچسب ها: آیا ایمان بالاتر است یا اسلام؟، اسلام داراى دو بعد است كه میانگینش ایمان مى‏باشد، اسلام قبل از ایمان كه‏ همان زبانى است و اسلام بعد از ایمان كه فراتر از ایمان است بدین معنى كه كل ادراكات درونى و حواس برونى در برابر پروردگار تسلیم هستند، آیاتى هم بر مثلث این جریان دلالت دارند، كه پس از این آیه مورد بحث مى‏باشد مانند آیه (37: 103) كه اسلام ابراهیم و اسماعیل را در جریان ذبح اسماعیل به میان آورده و آیات دیگرى هم كه اسلام رسولان و حتى اسلام رسول آخرین را تبیین نموده است كه" قل انى امرت ان اكون اول من اسلم" (8: 14) منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی،  
[ 1391/10/7 ] [ 10:40 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]

ازدواج-قبلی-همسر.jpg

اقوال مختلفی درباره ی چگونگی تناسل دوم ( ازدواج قابیل و هابیل ) وجود دارد . برخی میگویند با  جن ازدواج کردند و برخی هم گویند با حوریه ای. برخی نیز قائلند با خواهران خودشان ازدواج کردند . اما نظر صحیح کدام است؟ جواب در آیه ی زیر است.

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ... (حجرات : 13)

هان ای مردمان! ما شما را به‌راستی از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملّت‌هایی و قبیله‌هایی گردانیدیم تا یکدیگر را (متقابل) شناسایی کنید. همواره ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.

«من» در" من ذكر و انثى" مورد دو احتمال است: بیانیه و نشویه، بیانیه تبیینى است براى «كم» كه شما انسانها یا مذكر هستید و یا مؤنث، ولى این نخست توضیح است، وانگهى این دوئیت مبناى وحدت در «لتعارفوا» نیست، و نیز نشویه به معناى اینكه شما همگان از میان مذكران و مؤمنان تولد یافته‏اید، كه این هم روى آن هر دو مبنا شایسته كلام الهى نیست، مى‏ماند بعد دوم نشویه بودنش بدین معنى كه كل نسلهاى انسانى تا آخرین زمان تكلیف منتهى به یك مرد و زن باشد، و این معنى از هر دو جهت درست است، جهت نخست وحدت تناسلى است كه در نتیجه گرایش به وحدت شناخت و تعارف است، در ثانى تبیین این حقیقت است كه تمامى نسلهاى فعلى انسانى در عرض زمین و طول زمان تنها منتهى به دو نفرند و بس، و دیگر نفرى و یا نفرات دیگرى هرگز در كار نیستند و چنانكه آیه (4: 1) هم این حقیقت را ثابت مى‏كند، كه بر خلاف روایاتى چند در تناسل دوم حوریّه و یا جنیه‏اى در كار نیست كه اگر هم بود" من ذكر و انثى" غلط بود و بجاى «انثى» بایستى «أناثى» مى‏بود، كه نخست حوا براى نسل اول و سپس حوریه و یا جنیه براى نسل‏ دوم، و دربعد سوم تناسل كلى تا آخرین زمان تكلیف، روى این اصل دومین تناسل انسان بر مبناى خواهران و برادران اولین بوده است كه پس از انجام این ازدواج و تناسلش تا پایان زمان تكلیف حرام گشته، و این سخن كه ازدواج خواهر و برادر كلًا حرام است و مگر خدا ناتوان بود كه تناسل دومین را نیز بر مبناى حلال انجام دهد كه حوریه و جنیه‏اى هم در كار باشد؟ پاسخش این است كه این ازدواج مانند ظلم و مشابهش حرمت ذاتى ندارد، بلكه حرمتش مصلحتى است، كه اگر این حلیت دوام یابد انفجار مداوم جنسى در كل خانواده‏ها خواهد بود، ولى تنها مرحله دومین تناسل در زمان محدود بین خواهران و برادران چنان محذورى را نداشته است، و اینكه خواهران و بردارن بگونه‏اى مماس از یك رحم و از یك صلب هستند پس چگونه مى‏شود با هم ازدواج كنند؟ پاسخ این است كه این منتهى شدن به یك صلب و یك رحم موجب حرمت ازدواج ایشان نیست، چنانكه نوادهاى انسان با یكدیگر ازدواج مى‏كنند، وانگهى بر حسب روایتى از باقر العلوم علیه السلام كه در پاسخ اینگونه و آنگونه معترضان چنان فرمود: مگر خود حوا از آدم آفریده نشده، پس چگونه با هم ازدواج كرده‏اند» آرى این آفرینش نزدیكتر از آفرینش مماس از پدر و مادر است.

منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی




طبقه بندی: نکات جالب و خواندنی از قران، 
برچسب ها: اقوال مختلفی درباره ی چگونگی تناسل دوم ( ازدواج قابیل و هابیل ) وجود دارد . برخی میگویند با جن ازدواج کردند و برخی هم گویند با حوریه ای. برخی نیز قائلند با خواهران خودشان ازدواج کردند . اما نظر صحیح کدام است؟ جواب در آیه ی زیر است.، كه بر خلاف روایاتى چند در تناسل دوم حوریّه و یا جنیه‏اى در كار نیست كه اگر هم بود" من ذكر و انثى" غلط بود و بجاى «انثى» بایستى «أناثى» مى‏بود، كه نخست حوا براى نسل اول و سپس حوریه و یا جنیه براى نسل‏ دوم، و دربعد سوم تناسل كلى تا آخرین زمان تكلیف، روى این اصل دومین تناسل انسان بر مبناى خواهران و برادران اولین بوده است كه پس از انجام این ازدواج و تناسلش تا پایان زمان تكلیف حرام گشته، و این سخن كه ازدواج خواهر و برادر كلًا حرام است و مگر خدا ناتوان بود كه تناسل دومین را نیز بر مبناى حلال انجام دهد كه حوریه و جنیه‏اى هم در كار باشد؟ پاسخش این است كه این ازدواج مانند ظلم و مشابهش حرمت ذاتى ندارد، بلكه حرمتش مصلحتى است، كه اگر این حلیت دوام یابد انفجار مداوم جنسى در كل خانواده‏ها خواهد بود، ولى تنها مرحله دومین تناسل در زمان محدود بین خواهران و برادران چنان محذورى را نداشته است، و اینكه خواهران و بردارن بگونه‏اى مماس از یك رحم و از یك صلب هستند پس چگونه مى‏شود با هم ازدواج كنند؟ پاسخ این است كه این منتهى شدن به یك صلب و یك رحم موجب حرمت ازدواج ایشان نیست، چنانكه نوادهاى انسان با یكدیگر ازدواج مى‏كنند، وانگهى بر حسب روایتى از باقر العلوم علیه السلام كه در پاسخ اینگونه و آنگونه معترضان چنان فرمود: مگر خود حوا از آدم آفریده نشده، پس چگونه با هم ازدواج كرده‏اند» آرى این آفرینش نزدیكتر از آفرینش مماس از پدر و مادر است.،  
[ 1391/10/7 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]

7844_301.jpg


نکاتی اخلاقی از سوره ی حجرات (غیبت)

وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ... (حجرات :12)

(و) بعضی از شما از بعضی دیگر غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر (مؤمن) مرده‌اش را بخورد؟ پس از آن بسی بدتان می‌آید

" ولایغتب بعضكم بعضاً" اغتیاب اینجا بدین معنى است كه در پنهانى از كسانیكه كارهایى ناشایست كرده‏اند عیوبشان را نزد دیگران بازگو كنیم، كه این هم آنان را در صورتى كه بفهمند آزار مى‏دهد و هم اعمال ناشایسته را نزد كسانى كه این غیبت را مى‏شنوند آسان و راهوار مى‏كند.

غیبت و به تعبیر صحیحتر اغتیاب كه افتعال است و به معناى كوشش و كاوش در بازگوئى عیوب دیگران است، روى همین دو مبنا حرام است، حتى نسبت به غیر مؤمنان و غیر مكلفان كه طبعاً آزار مى‏شوند گرچه از مصادیق ویژه غیبت نیست كه‏ اینجا محور بحث در آیه" بعضكم بعضاً" است كه" الذین آمنوا" نسبت به یكدیگر هرگز نباید غیبت كنند، و این ایمان- كه شامل ضعیف‏ترین و قویترین و حد وسط ایمان است- اصولًا غیبت از مؤمن را چه سنى باشد و چه شیعه حرام دانسته، و طبعاً لفظ مؤمن شامل منافق نیست، كه بد گوئى نسبت به غیر مؤمن گرچه احیاناً حرام باشد ولى محكوم به حكم غیبت نیست، مؤمن در اینجا چنانكه گفتیم شامل تمام مراتب ایمان است، چنانكه در جاى‏جاى قرآن خطاب ایمان كلى است، مثلًا در آیه (9: 11) «اگر مشركان توبه كنند و موحد شوند نماز بپا دارند و زكاة بدهند، اینان برادران دینى شمایند» و مى‏بینیم كه اینجا بحث ولایت و غیر ولایت در كار نیست، بلكه فقط در نقطه نخستین توحید است و نقطه دومین آن نماز و زكات.

در غیبت استثنائاتى هم وجو دارد مانند: مشورت، نهى از منكر و ... كه مصلحت مهمتر بر مصلحت مهم ترجیح مى‏یابد، كه یا به عنوان جواز و با استحباب و یا وجوب است، و از جمله آیه (4: 148) كه: خدا هرگز دوست ندارد كه شما بلند گوى بدى‏هاى دیگران باشید مگر در مورد مظلومیت خودتان یا و دیگران و یا مهمتر از همه مظلومیت اسلام، كه در این مثلث براى دفاع از حق و برطرف كردن ظلم و رسوا كردن ظالم جایز و یا واجب مى‏باشد، البته اینجا هم در صورتى است كه این غیبت موجب جرأت دیگران نسبت به ظلم نباشد، چنانكه در این آیه و آیات مربوطه در جاى‏جاى قرآن بحث شده. و چون غیبت‏هاى حرام ظلم است هرگز با استغفار تنها و توبه قابل بخشایش‏ نیست، چنانكه در مانند آیه (5: 39) توبه بعد از ظلم را به شرط اصلاح پذیرفته دانسته، روى این اصل اگر شخص مورد غیبت ببخشاید این غیبت قابل بخشش است وگرنه بخشوده نیست، آرى اگر راهى از براى دستیابى به این بخشایش نیست، كه اگر به طرف بازگو گردد بازتابى بدتر دارد، و یا دستیابى به او غیرممكن است، در این موارد بجاى پوزش از او بایستى با استغفار واقعى براى او دعاها و خیراتى انجام داد.

منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی




طبقه بندی: نکات جالب و خواندنی از قران، 
[ 1391/10/7 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]


ه.jpg

نکاتی اخلاقی از سوره ی حجرات (گمان بد نسبت به دیگران)

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا... (حجرات :12)

ی هان ای کسانی که ایمان آوردید! از بسیاری گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها بدفرجام است. و تجسس مکنید

اینجا نخست بسیارى از گمانهاى بد مورد نهى است كه اصولًا چند گونه‏اند:

1- گمان مستند، كه این خود علم است، كه شما بدانید به راى‏العین و یا گواهى عادلان فلانى چنین و چنان كرده است، این گمان علمى مورد امر به اجتناب نیست، گرچه در بعد دیگر ممنوع است، مانند برملا كردن گناهانى از دیگران بجز مواردى استثنایى. 2- گمانهاى بدى كه دلیل قاطع ندارد كه گمان نخست قلیلًا من الظن است، و گمان دوم كثیراً من الظن، اكنون در این مرحله كه كثرت هم دارد كل این گمانهاى زیاد ناپسند بایستى ترك شود، و در پاسخ اینكه این گمانهاى بسیار كلًا خلاف واقع نیست، پس چرا باید كلًا ترك شود" ان بعض الظن اثم" آمده، كه چون بعضى از این گمانهاى بد بسیار بر خلاف واقع است، روى این اصل اثم است، یعنى پیامدهاى ناشایسته‏اى دارد، و براى جلوگیرى از این پیامدهاى كم نسبت به برخى از این گمانهاى بد، بایستى كلًا این گمانهاى زیاد ترك شود، و این خود قاعده‏اى است اصولى كه در شبهه غیر محصوره در صورتى كه احیاناً ناروائى‏هایى در كار باشد بایستى كل موارد این شبهه ترك گردد، مثلًا اگر در میان مایعاتى بسیار بعضى از آنها حرام است بایستى كل آنها ترك شود یا اگر دزدى در میان كسانى بسیار قرار دارد كه گمان دزدى نسبت به همه اینان محقق است، این نسبت دزدى نسبت به همه ایشان در كل بایستى سلب شود، و بالاخره در كل سلبها و ایجابها اكثریت مظنون براى نگهبانى خطرات و پیامدهایى نسبت به سلب و ایجاب اقلیت در بین آن اكثریت بایستى ترك شود.

این درگمانهاى فعلى، سپس" و لا تجسسوا" تجسس و پیگیرى از معایب دیگران كلًا عیب و حرام است، و با روح ایمان سازگار نیست، زیرا مؤمنان نوعاً خالى از عیب نیستند، گرچه در ظاهرشان عیوبشان آشكار نیست، و اگر بنا شود مؤمنان از عیوب یكدیگر تجسس كنند، اجتماعشان خود اجتماعى كلًا معیوب است و این خود موجب گمانها و یقین‏هایى نسبت به ناشایستگى یكدیگر است، و بار روح اخوت و پیوند ایمانى منافات دارد.

آرى تجسس در دوران امر بین اهم و مهم،- آنهم با لطافت و اخلاق- گاهى راجح و احیاناً نیز واجب است، مانند كسانى كه مورد اتهاماتى بزرگند كه احیاناً قیامى علیه مصالح اسلامى را پنهان دارند، گرچه اینجا هم نمى‏شود به این گمان با آنان بد عمل كرد، ولى براى نگهبانى اجتماع مسلمین كه بسى مهمتر از نگهداشت فرد است، باید بگونه‏اى شایسته از خبایا و خفایاى او جستجو كرد، طبعاً جستجو كنندگان، شایستگان و شرعمدارانند كه براى حفظ مصلحت اجتماعى با كمال اخلاق و بردبارى براى نگهداشت مصالح اجتماعى از افرادى اینچنین، چنین و چنان مى‏كنند، كه این خود وزارت اطلاعات اسلامى است و نه وزرات افتضاحات كه نسبت به هر فكرى و هر عقیده و عملى تجسس شود، و زندگى را بكلى در كام مسلمانان تلخ كند، كه هر كس بر طبق میل این گروه ویژه مستبد خودخواه ناآگاه نبود، نسبت به او بایستى چنین و چنان شود، روى این اصل اطلاعات و تجسس از جریانهاى مؤمنان و حتى غیر مؤمنان گاه راجح یا واجب و در بسیارى مواقع هم حرام است.

منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی

 




طبقه بندی: نکات جالب و خواندنی از قران، 
[ 1391/10/7 ] [ 10:34 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]


بق.jpg

نکاتی اخلاقی از سوره ی حجرات (مسخره کردن)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ یَكُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ یَكُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ ... (حجرات :11)

هان ای کسانی که ایمان آوردید! نباید گروهی (از مردان) گروه دیگر را مسخره کنند؛ شاید آنها از این‌ها بهتر باشند. و نه زنانی، زنانی (دیگر) را (مسخره کنند) شاید آنان از اینان بهتر باشند

از آغاز این سوره تا آیه (18)، ده نهى و چهار امر مى‏بینیم كه از جمله مناهى، نهى از مسخره كردن است، در آیه یازدهم، البته اینجا محور نهى بدترین چهره استهزا مى‏باشد كه مراحل مادونش در آیاتى دیگر بیان شده است، از جمله اینكه اینجا" قوم من قوم" و" نساءٌ من نساءٍ" آمده كه به معنى مسخره كردن گروهى و اجتماعى است كه مردانى مردانِ دیگر را و زنانى هم دیگر زنان را به باد مسخره گیرند، در حالیكه مسخره كردن مردان زنان را و زنان نیز مردان را هم حرام است نیز مسخره كردنِ هر فردى فرد دیگر را از محرمات مى‏باشد، ویژگى دیگر نسبت به این محور نهى در آیه این است كه شاید آنان از اینان بهتر و برتر باشند، پس علت مسخره چیست؟ با آنكه اگر هم این دو گروه برابر باشند، و یا گروه مسخره كننده بهتر و برتر هم باشند، خدا مسخره كردن را كه اهانتى است بدون دلیل كلًا حرام كرده است.

اینجا قوم كه در برابر نساء قرار گرفته‏اند طبعاً به معنى مردان است، و چرا در این جریان مردان از مردان و زنان از زنان به میان نیامده‏اند؟ زیرا اصولًا مردان زنان را و به عكس نوعاً به مسخره نمى‏گیرند، كه اگر هم مسخره كنند به طریق اولى ممنوع است، اصولًا مسخرهاى بدون جهت عقلانى حرام است، مثلًا در آیه (2: 67) حضرت موسى علیه السلام در پاسخ اسرائیلیان كه بدو گفتند: آیا ما را در این كشتن گاو به مسخره گرفته‏اى؟ فرمود: به خدا پناه مى‏برم كه از نادانان باشم، با آنكه موساى رسول كجا و این اسرائیلیان نكبت بار كجا؟ كه قطعاً اگر اینجا مسخره‏اى هم بود از شخصى بسیار شایسته نسبت به اشخاصى ناشایسته بود، و این خود دلیل است بر اینكه اصولًا مسخره كردن بدون جهت جهالت است، آرى به عنوان اعتداى به مثل و پاداشى همانند درست است. چناكه در (49: 11) كافران حضرت نوح علیه السلام را در سازمان كشتى به مسخره گرفته بودند، كه اصولًا كشتى با این عظمت آنهم در میان خاك و دور از آب خود نادانى است، نوح هم در پاسخشان فرمود: اگر شما اكنون ما را به مسخره مى‏گیرید، ما نیز شما را در آینده طوفان جهانشمول به مسخره مى‏گیریم، كه این خود تمسخرى است معلل، و اصولًا هر تعدى پاسخى همانند دارد، و در عین حال اینجا هم تمسخرشان از سوى امواج طوفان بوده است و نه سخنى كه از حضرت نوح علیه السلام.

در این صورت دیگرى و دیگران را بدون هیچ جهتى عاقلانه به مسخره گرفتن بسى جاهلانه است، زیرا اگر طرف گمراه است كوشش شما كه در راه هستید بایستى صد در صد به مصرف راهوارى او گردد، آرى اگر در این میان تعدى به شما كرد اگر شایسته بود پاسخى همانند به او بدهید، و اگر هم با شكیبائى شما وى توقف كند- و بهتر اینكه به راه بیاید- بر حَسَب آیه قرآنى" لهو خیرٌ للصابرین" این خود براى شكیبایان بسى بهتر است، و اگر هم چاره‏اى جز نابود كردن او نیست، هم او را بدون مسخره نابود كنید، تا دیگران از خطرش همچنان در امان بمانند.

منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی




طبقه بندی: نکات جالب و خواندنی از قران، 
[ 1391/10/7 ] [ 10:31 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]

15258-58312.jpg


نکاتی اخلاقی از سوره ی حجرات (عدم بی تفاوتی مومنان در کشتار های میان مومنان)

وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّىٰ تَفِیءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (حجرات :9)

و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر کشتار کنند، پس میان آن دو را اصلاح کنید. پس اگر یکی از آنان بر دیگری تعدّی کرد، شما با آن (گروهی) که تعدّی می‌کند کشتار کنید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و تقسیمی شایسته کنید؛ خدا همواره دادگران را دوست می‌دارد.

اینجا كشتارهایى را كه در میان مؤمنان احیاناً اتفاق مى‏افتد مورد نظرى عمیق قرار داده كه مؤمنانى دیگر در سراسر جهان كه داخل در این حوزه‏هاى كشتار و تنازع نیستند هرگز نباید بى‏تفاوت باشند، بلكه واجب است حتى‏الامكان میان این دو گروه را صلح برقرار كنند، و اگر امكان صلح هم نبود، در این صورت اگر یكى از این دو گروه متجاوز و ظالم است و دیگرى مورد تجاوز و مظلوم است بایستى با آن ظالمان كشتار كنند، كه اگر آرام گرفتند اینجا با عدالت و قسط میانشان صلح برقرار كنند وگرنه به پیكارشان- تا براندازى جنگ- علیه آنان ادامه دهند، این خود تاكتیكى است جنگى كه وظیفه مسلمانان تنها مبارزه و كشتار علیه مهاجمان غیر مسلمان نیست، بلكه در برابر مهاجمان مسلمان نیز چنان وظیفه‏اى را دارند.

اینجا «طائفتان» به معنى دو گروه مطرحند، پس چرا «اقتتلوا» كه جمع است بجاى «اقتتلا» ى تثنیه آمده؟ شاید جهتش این است كه گروه‏هاى متنازع مسلمان در اصل دو فرقه‏اند، ولیكن احیاناً هر كدام نیز به فرقه‏هایى گوناگون تقسیم مى‏شوند كه سایر مؤمنان وظیفه دارند این تنازع دو گانه و یا چند گانه را به گونه‏اى شایسته بر طرف سازند، و این خود رمزى است از براى وحدت جهانى دولت اسلامى كه مسلمانان همواره بایستى زیر پرچم یگانه و یك گونه لا اله الا اللَّه قرار گیرند و از تعدد دولت‏هاى اسلامى بپرهیزند، و یا اگر هم از تعددهایى ناگزیدند، این خود صورت جمهورى‏هاى اسلامى بر خط واحد اسلام و رهبرى شرعمداران عالیقدر اسلام و سیاستمداران ممتاز بگونه شورى‏ انجام گیرد، چنانكه در آخر كار نیز نویدهایى قرآنى از براى این حكم واحد اسلامى موجود است، در ثانى چنان كه در آیاتى مانند (66: 4) «قلوبكما» آمده تثنیه هم در ضمنِ جمع است، و این هر دو در مورد این جمع هماهنگ‏اند.

منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی




طبقه بندی: نکات جالب و خواندنی از قران، 
برچسب ها: نکاتی اخلاقی از سوره ی حجرات (عدم بی تفاوتی مومنان در کشتار های میان مومنان)، منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی، اینجا كشتارهایى را كه در میان مؤمنان احیاناً اتفاق مى‏افتد مورد نظرى عمیق قرار داده كه مؤمنانى دیگر در سراسر جهان كه داخل در این حوزه‏هاى كشتار و تنازع نیستند هرگز نباید بى‏تفاوت باشند، بلكه واجب است حتى‏الامكان میان این دو گروه را صلح برقرار كنند، و اگر امكان صلح هم نبود، در این صورت اگر یكى از این دو گروه متجاوز و ظالم است و دیگرى مورد تجاوز و مظلوم است بایستى با آن ظالمان كشتار كنند، كه اگر آرام گرفتند اینجا با عدالت و قسط میانشان صلح بر،  
[ 1391/10/7 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]

rockettrail.jpg


منظور از دو دست خدا و رسولش در آیه ی زیر چیست؟

یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُقَدّمُواْ بَیْنَ یَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ى وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیم‏ (حجرات : 1)

هان اى كسانى كه ایمان آوردید! در برابر خدا و پیامبر (خود یا دیگران را) پیش نیندازید، و خدا را پروا بدارید. همانا خدا بسى شنوایى بسیار داناست‏.

«لا تقدموا»: پیش نیاندازید كه مفعولش به میان نیامده و خود گواه بر عمومیت این سلب است كه نه خود را و نه دیگران را بر خدا و رسولش مقدم ندارید، و آیا این بدین معنى است كه احدى را بر خدا و رسولش مقدم ندارید، كه برابر با آنها مورد نهى نیست؟ هرگز! زیرا خود مقدم ندارید داراى چند بعد است، خود را از مرحله پیروى از خدا و رسولش مقدم ندارید كه برابرى تنها تا چه رسد به پیشى جستن بر حضرت اقدس الهى سبحانه و تعالی و رسالت ربانى بكلى بر همگان ممنوع است، كه در ابعاد ویژه الوهیت و رسالت تنها پیروى است و بس.

در تشریع و تكوین «لا تقدموا» كه ادعاى آنها را در برابر خدا نكنید، و در رسالت‏ و عصمت و ولایت مطلقه شرعى نسبت به رسول براى خود مدعى نباشید.

اینجا" بین یدى اللَّه" به معنى دو دست ربوبیت است، كه باستثناى جسمانیت و محدودیت، با منظور داشتن رحمت رحمانى و رحیمى تمامى ربوبیتهاى دو گونه ربانى را در بر دارد، كه از جمله دو «ید» تكوین و تشریع، جلال و جمال، سلب و ایجاب وماننداینها است.

" یدی الرسول" هم دو دست رسالتى قرآن و سنت، و نفى و اثبات بر این دو مبنى است، و یا با برداشتى وسیعتر «یدین» اینجا و آنجا به معنى كل نیروهاى ربوبیت و رسالت، و دوگانگیش برداشتى است از دو دست انسانى كه مظهر نیروهاى انسانى است، و نیز" ید اللَّه" قرآن و ید رسول اللَّه سنت است، در هر صورت قله سلب در" یدى اللَّه" این است كه احدى را همچون خدا درتكوین یا تشریع با او شریك ندانید، چنانكه گروهى از جهال چنان گمان برده‏اند كه معصومان در حاشیه ربوبیت داراى مقامى از تكوین و تشریعند، و یا غیر رسول و ائمه علیهم السلام همچون این بزرگواران داراى ولایت مطلقه شرعى باشند، و یا كسانى احیاناً داراى وحى رسالتى مى‏باشند، چنانكه مدعیانى در مثلث زمان ادعاى رسالیت درحاشیه رسالت حضرتش داشته و دارند.

این تقدیم عقیدتى است و در پى آن تقدیم عملى كه كلًا بایستى در انحصار پیروى از مانند" ید اللَّه": قرآن و ید رسول اللَّه صلى الله علیه و آله سنت باشد. در جمع این آیه كل نیروهاى ایمانى را در انحصار تبعیت از خدا و رسولش دانسته كه نه همپا و همسان با آنانند كه همیشه فروترند و نه افزونتر یا برابر، چنانكه مشركان بتهایشان را از خدا فراتر و خودهایشان را از رسول خدا برتر پنداشتند، و دیگرانى هم هستند كه خودهاشان و یا دیگران را از حد خود بگونه‏اى در عقیده یا عملى برابر و یا فراتر از مقام الوهیت در رسالت دانسته‏اند، كه در هر صورت مؤمنان با كلمه" و اتقوا اللَّه" از هر گونه تخلفى در برابر ربوبیت و رسالت نهى شده‏اند.

از جمله این پیش افتادن‏ها صداى خود را بلندتر از صداى حضرتش نمودن، و بلكه اصولًا با حضرتش بلند سخن گفتن را گرچه فروتر از صداى حضرتش باشد به منظور رعایت ادب نسبت به مقام رسالت منع كرده، كه هرگز مانند دیگران با حضرتش سخن نگوئید، بلكه با احترام و آرامى با او هم‏سخن شوید.

منبع : ترجمان فرقان آیت الله صادقی تهرانی




طبقه بندی: نکات جالب و خواندنی از قران، 
برچسب ها: منظور از دو دست خدا و رسولش در آیه ی زیر چیست؟، نکات جالب و خواندنی شماره 33، «لا تقدموا»: پیش نیاندازید كه مفعولش به میان نیامده و خود گواه بر عمومیت این سلب است كه نه خود را و نه دیگران را بر خدا و رسولش مقدم ندارید، و آیا این بدین معنى است كه احدى را بر خدا و رسولش مقدم ندارید، كه برابر با آنها مورد نهى نیست؟ هرگز! زیرا خود مقدم ندارید داراى چند بعد است، خود را از مرحله پیروى از خدا و رسولش مقدم ندارید كه برابرى تنها تا چه رسد به پیشى جستن بر حضرت اقدس الهى سبحانه و تعالی و رسالت ربانى بكلى بر همگان ممنوع است، كه در ابعاد ویژه الوهیت و رسالت تنها پیروى است و بس.،  
[ 1391/10/7 ] [ 10:17 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از حمد و ثنای خدای سبحان به خاطر توفیق و عنایاتی که به ما ارزانی داشته و منتّی که در راه قرآن بر ما نهاده است، حال آنکه ما شایستگی حتی بخشی از آن را نداریم. «الحمد لله علی کل نعمة والحمد لله علی کل حال»

درس اخلاقی ـ عرفانی، بر مبنای کتاب شریف «مصباح الشریعة» از امام صادق «صلواة الله علیه»، توسط فقیه أعلم قرآنی آیة الله صادقی تهرانی(ره)، طی رجب سال ۱۴۱۹ تا صفر ۱۴۲۱ هـ.ق، در بیست و هشت مجلس، برای یکی از شاگردانِ مخلصشان حضرت حجة الاسلام طباطبایی(حفظه الله) تقریر گشته و به دست ما رسیده و هم اکنون در اختیار شماست:

درس اخلاق برمبنای کتاب «مصباح الشریعة» امام صادق(صلواة الله علیه)
توسط فقیه اعلم قرآنی، آیة الله محمد صادقی تهرانی(ره)




طبقه بندی: مصاحبه ها و جزوات ایت الله تهرانی و دیگران، 
برچسب ها: درس اخلاق بر مبنای کتاب «مصباح الشریعة» امام صادق(ع)، درس اخلاق برمبنای کتاب «مصباح الشریعة» امام صادق(صلواة الله علیه) توسط فقیه اعلم قرآنی، آیة الله محمد صادقی تهرانی(ره)، درس اخلاقی ـ عرفانی، بر مبنای کتاب شریف «مصباح الشریعة» از امام صادق «صلواة الله علیه»، توسط فقیه أعلم قرآنی آیة الله صادقی تهرانی(ره)، طی رجب سال ۱۴۱۹ تا صفر ۱۴۲۱ هـ.ق، در بیست و هشت مجلس، برای یکی از شاگردانِ مخلصشان حضرت حجة الاسلام طباطبایی(حفظه الله) تقریر گشته و به دست ما رسیده و هم اکنون در اختیار شماست:،  
[ 1391/10/5 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]

 بیان موضوع سخنرانی و خلاصه ای از آن از جلسه 151 الی 160

برای دانلود به صحفه ی زیر مراجعه کنید

 http://www.albalaq.com/publicfiles/bank/Tafsir-e-Mozuee/Tafsir-All.html

  

سخنرانی شماره 151

موضوع : رسالت (احکام اشتراکی و اختلافی میان شرایع)

خلاصه سخنرانی :

1-بیان اهمیت عقل و اشاره به اینکه نسبت دادن حلیت شراب به شرایع از بزرگترین اهانات به مقام ربوبیت است.

2-اثبات اینکه شرب شراب از ابتدا در شریعت اسلام و تمامی شرایع حرام بوده است.

3-اثبات اینکه نوشیدن آب انگور ثلثان نشده حلال است.

4-بیان اینکه چرا محرفین کتب الهی نسبت های از قبیل زنا ، شرب خمر و ... را به انبیاء می دهند


 سخنرانی شماره 152

موضوع :(عصمت رسولان)                                                                                                           

خلاصه سخنرانی :

1-شرح درجات شش گانه ایمان و کفر : 1-عصمت 2-عدالت 3-ایمان 4-اسلام 5-نفاق 6-کفر

2-بیان لزوم عصمت داشتن رسولان در این سه چیز : 1-تلقی وحی 2-القاء وحی 3-تطبیق وحی (عمل به وحی)

3-شرح مختصر آیه ی « سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَىٰ - إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ...»

4-بیان علت لزوم بودن عصمت در رسولان پس از رسالت

5-اشاره به اینکه لفظ عصمت از ویژگی های رسل در قرآن ذکر نشده است ولی از الفاظ دیگری از قرآن به دست می آوریم که رسل باید دارای مقام عصمت باشند (این جلسه لفظ رسول و ارسلنا)


 سخنرانی شماره 153

موضوع :(عصمت رسولان)        

خلاصه سخنرانی :

1-بیان اینکه رسولان باید این 4 روح را که ملازم با یکدیگر است را دارا باشند : 1-روح الایمان 2-روح القدس 3-روح الوحی 4-روح تثبیت

2-پاسخ به اینکه چرا خدا سلب و ارحام اجداد انبیاء را پاک گردانید و تنها به اینان عصمت ربانی داد؟

3-بیان معنای کلمه «اصطفاء» با توضیحاتی حول آیاتی که لفظ «اصطفی» در آن آمده است.

4-توضیحی مختصر آیه ی « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ...  » برای اثبات عصمت ائمه اطهار(ع)

5-اشاره به اینکه لفظ عصمت از ویژگی های رسل در قرآن ذکر نشده است ولی از الفاظ دیگری از قرآن به دست می آوریم که رسل باید دارای مقام عصمت باشند (این جلسه لفظ اصطفاء)


 

سخنرانی شماره 154

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1-بیان اینکه اصطفاء به معنای «طلب پاکی با تکلف» است و نسبت به خدا به معنای «طلب پاک تر» است.

2- توضیحی مفصل آیه ی « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ... » برای اثبات عصمت ائمه اطهار(ع)

3- اشاره به اینکه لفظ عصمت از ویژگی های رسل در قرآن ذکر نشده است ولی از الفاظ دیگری از قرآن به دست می آوریم که رسل باید دارای مقام عصمت باشند (این جلسه لفظ اصطفاء و مخلص)

4-بیان فرق مخلِص و مخلَص


 

سخنرانی شماره 155

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1-اشاره به اینکه لفظ عصمت از ویژگی های رسل در قرآن ذکر نشده است ولی از الفاظ دیگری از قرآن به دست می آوریم که رسل باید دارای مقام عصمت باشند (این جلسه لفظ مخلص)

2-شرح آیاتی که به صورت عام یا خاص انبیاء را مخلص دانسته است.

3-اشاره به اینکه منظور از «اولی الامر» در آیه ی « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ... » فقهاء نیستند و این از آیاتی است که عصمت ائمه معصومین را ثابت می کند.

4-جواب عقیده ی مسیحیان که قائلند « آدم (ع) گناه کرد و توبه اش مقبول نشد در نتیجه انسان ها ذاتی العصیان و ملعونند پس عیسی بالای صلیب رفت و لعنت انسان های تثلیثی را به دوش کشید»


سخنرانی شماره 156

موضوع : رسالت (اثبات عدم خلیفة الله بودن انسان )

خلاصه سخنرانی :

1-بیان اینکه در قرآن به صراحت آدم رسول خوانده نشده ولی آیاتی به صورت اشاره او را رسول دانسته است.

2-اشاره به اینکه آدم خلیفة انسان های منقرض شده است نه خلیفة الله.

3-بیان اوضاع حوزه های علمیة و اشاره به دور بودن حوزات علمیة از قرآن و بی فایده بودن علوم حوزوی.

4-طرح یکی از اشکالات مسیحیت بر قرآن که مدعی اند که قرآن در آیه ی 189 و 190 سوره  اعراف آدم را مشرک خوانده است.

5-بررسی داستان آدم و حوا از دیدگاه تورات

6-بیان اینکه بر حسب نصوصی از قران آدم گناه و عصیان کرده است واین توجیهات که ترک اولی بوده یا عالم تکلیف نبوده یا نهی ارشادی بوده همگی بر خلاف قرآن است.

      

 

سخنرانی شماره 157

موضوع : رسالت (اثبات عدم خلیفة الله بودن انسان)

خلاصه سخنرانی :

1-ادامه بررسی داستان آدم و حوا از دیدگاه تورات

2-اثبات عدم خلیفه الله بودن انسان و اثبات خلافت انسان از انسان های منقرض شده (نسناس ها)

3-بیان اینکه چرا در آیه ی «  وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً... » تنها رسول الله (ص) خطاب قرار گرفته نه کل مکلفین؟

4-اشاره به لزوم وجود سنخیت میان خلیفة و مستخلف منه و اشاره به عدم سنخیت میان انسان و خدا در هیچ چیزی

5-بحثی ادبی حول مضاف و مضاف الیه و آنواع آن


 

سخنرانی شماره 158

موضوع : رسالت(اثبات عدم خلیفة الله بودن انسان)

خلاصه سخنرانی :

1-اشاره به اینکه در مناظره باید ابتدای بحث حول یک مطلب مطفق علیه باشذ تا از آن برای نفی و اثبات مختلف فیه استفاده کرد.

2-اشاره به همتا و مانند نداشتن الله در ذات و اسماء ذاتی و اسماء فعلی با محوریت عقل و آیه ی « لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ ...»

3- اثبات اینکه آدم خلیفة انسان های منقرض شده است نه خلیفة الله.

4-اثبات اینکه صفات ذاتی و فعلی خدا هرگز قابلیت اعطاء ندارد.

5-توضیحاتی حول آیت رسالتی (معجزه) و وحی


 

سخنرانی شماره 159

موضوع : رسالت (اثبات عدم خلیفة الله بودن انسان)

خلاصه سخنرانی :

1-بیان 4 احتمال موجود در خلافت انسان در آیه ی «  وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً... » : 1-خلافت انسان از خدا 2-از نسناس ها 3-از جنیان 4-از ملائکة

2-بیان اینکه از سوال ملائکة که فرمودند : « ...قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...» می توان فهمید که منظور از «خلیفة» خلیفة الله نیست بلکه خلافت انسان از نسناس ها (انسان ها ی منقرض شده) است.

3-بیان اینکه آیه ی  «  وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً... » چه ارتباط ویژه ای با رسول الله (ص) دارد که خطاب «ربک» آمده است.

4-توضیحاتی حول امام مهدی (عج) و یارانشان و رجعت برخی انسان ها و انبیاء در دوران ظهور

 

 

سخنرانی شماره 160

موضوع : رسالت (عصمت رسولان)

خلاصه سخنرانی :

1-اشاره به اینکه ولایت تشریعی و تکوینی و شرعی  از اختصاصات حضرت حق سبحانه و تعالی است.

2-بیان خلاصه ای از بیان شده حول خلافت انسان از خدا یا انسان های منقرض شده

3-اشاره به لزوم عصمت رسولان بعد از رسالت در سه بعد تلقی و القاء و تطبیق (عمل) وحی

4-توضیح چگونگی مناظره کردن با افراد در مسائل اختلافی

5-بیان عقیده ی مسیحیان در رابطه با عصمت رسولان



برچسب ها: موضوع : رسالت (احکام اشتراکی و اختلافی میان شرایع)، موضوع :(عصمت رسولان)، موضوع : رسالت (اثبات عدم خلیفة الله بودن انسان )،  
[ 1391/10/1 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ قرانیون ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

قال رسول الله صل الله علیه و آله و سلّم : بدأ الإسلام غریبا و سیعود غریباً فطوبی للغرباء
پیامبر خدا فرمود : اسلام (نهضت خود را) غریبانه آغاز کرد و به زودی غریب می شود پس خوشا به حال غریبان (که در حول محور قرآن در میان مردمان تنها هستند)
در این زمان که قران توسط دشمنان و مسلمانان جاهل به مهجوریت خود ادامه می دهد وظیفه ی عمومی است که مطالب نا گفته آن را با یاری خدای حکیم با تلاش بی وقفه انتشار دهیم و یک انقلاب عظیم قرآنی ایجاد کنیم.
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتان درباره ی این وبلاگ چیست؟




آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :